تبلیغات
gosonicgo - سونمینا علاقیه که امد و رفت

gosonicgo

wellcom

 
سونمینا علاقیه که امد و رفت


علاقیه رومانسی بین خارپشت سونیک و مینا خدنگ.




                                                          

یکی از زوج های کم شهرت و کم طرفدار در دنیای عاشقانه سونیک است و سبب اصلیه کم شهرت اینکه در کمیک های قدیمیه ارشی ظاهر شد داستانی که امد و تمام شد .
کوتاه بودن مدت داستان به این زوج فرصت جذب طرفداران را نداد و شهرت علاقیه که امد و رفت را به خودش جذب کرد.
اما پست این علاقیه کوتاه قصیه زیبای به انتظاره که من این جا داستان کامل سونمینا را مینویسم .


مختصر قصه


اگه بخام قصه را مختصر کنم خیلی کوتاه و ساده میبینیدش .ولی قبل از شروع باید معلوماتی بدم نه ؟!
داستان از اونجای شروع میشه که سونیک مینا را از دست روباتن نیک و روبوت هایش نجات میده.
و بعد از مدتی مینا شروع به عشق سونیک میکنه و سعی به کسب قلب سونیک .
سونیک بعد از مدتی شروع به شوخی کردن با مینا حتی در جا های عمومی میکنه مینا در این وقت ها احساس خجالتی میکنه .
ولی این شادی ها با گروگان گرفته شدن سالی به دست فنگ تمام میشه وقتی که سونیک دنبال سالی میره مینا را پست خود پیدا میکنه مینا و سونیک در خانه منتشر میشن به دنبال سونیک سالی را پیدا میکنه و مینا انها را میبینه و سپس سونیکسالی را بوس میکنه با بوس کردن سالی همه چیز تموم میشه مینا از دیدن این منظر ناراحت و نا بود میشه اما از دیدن فنگ که داشت تفنگ خودشو به سمت سونیک میکشید بیشتر مینا میپره و خودشرا جلوی گلوله میزاره تا سونیک اذیت نشه و بعد از مدتی به بیمارستان میرود و این عشق تموم میشه.



داستان کامل

داستان از نجات مینا و عدیی از مردم شروع میشه در اون وقت اگمن مجموعه ای از مردم را به عنوان گروگان گرفته که مادر مینا بین انها بود ، و مینا برای نجاتش به انجا میره . در ان موقه  سونیک و سالی به انجا برای نجات مردم میروند ولی بخاطر قدرات کمش معرز به هجوم روباتهای اگمن میشه و لی سونیک نجاتش میده .

بعد از نجات دادن مردم و مینا سونیک متوجه مینا دختری ناراحت و مکتئب میشه مینا در اون وقت خیلی ناراحت بود چون مادرش را که خیلی دوست داشت از دست داده بود.
سونیک کنار مینا میشینه و دل داریش میکنه سونیک میتوانست در اون وقت بیشتر از قهرمان بهش کمک کنه سونیک تنها کسی بود که میتونست به مینا اعتماد به نفس بده .



                                                                                                  

ولی حتی وقتی که مینا سالم به خونه اش رسید خیلی ناراحت بود و با وجود امان احساس غمگینی شدید از از دست دادن مادرش داشت . 

مینا برای خودش کاری پیدا میکنه و اونم مراقبت از بچه یتیم که مثلش خانواده خودشون از دست داد همراه روزی ، ولی هنوز نیاز به امید بیشتر داشت و یک وقتی از مردم رو شاد همراه و یک خانواده میبینه احساسه غرارت میکنه و وقتی سونیک به جنگل همراه شمشیر سلطنتی میره مینا هم به امید پیدا کردن خانواده اش دنبالش میکنه .

سونیک همراه شمشیر در جنگل متوجه مینا میشه که پشت درختها قایم شده بود اینجا بود که این دوتا بیشتر با هم اشنا میشن و یک ماجرا رو همراه هم میگذرونن  ، اما در جنگل هر دو در کمین میفتن و باعث به گمشدن شمشیر و زخمی شدن سونیک میشه . 

یکی از قدرتهای اساسی مینا سرعتش بود مینا سرعت بالای داشت که البته به سرعت سونیک نمیرسه اما مینا با کمک سرعتش سونیک را که زخمی بود به جای امن و امانی میبره و بعد به شهر .

                                                                                                  
مینا سونیک رو به خوانواده اش و خانه اش بر میگردونه ، وقتی مینا احساس شجاعت سونیک و محبتش به خوانواده اش و دوستانش را حس میکنه شروع به احساس عاشقانه ای میکنه و سعی میکنه که به سونیک نزدیک تر بشه . 

اما با گمشدن شمشیر سلطنتی شاه ( پدر پرنسس سالی ) به سونیک شک میکنه که شمشیر رو دزدیده باشه .

 اینطوری بود سونیک شمشیر رو برای جنگیدن استفاده میکنه و قصد گم کردن رو نداشت اما گم میشه .

بعد از مدتی سربازان خاص شاه دنبال حقیقت و شمشیر میگردن اول از مینا درباره شمشیر و سونیک میپرسن چون مینا همراه سونیک بود وقتی که شمشیر گم شد .

مینا هم که به سونیک به عنوان قهرمانی که نجاتش داد احترام میگذاشت و دوستش داد اناکر میکنه و حقیقت رو نمیگه . 

                                                                                                                 

 مینا کم کم خودش رو به سونیک نزدیک تر میکنه و به اندازه یک دوست و رفیق سونیک میشه   بعد از مدت  این علاقه قوی تر شد مخصوصا وقتی سونیک و مینا همکلاسی شدن مینا کنار سونیک مینششت و حالا میتونست راحت تر با سونیک حرف بزنه یا شوخی کنه مثلا مینا به سونیک یواشکی ورق میداد و سونیک با مینا بدون ترس کنار بقیه شوخی میکرد .



 مینا و سونیک به هم نزدیک تر شدن و بیشتر ابراز علاقه میکنن و وقتی سونیک قرار بود بخاطر گم کردن شمشیر سلطنتی به زندان بره مینا کلی ناراحت و غمگین میشه .

شمشیر بعدها پیدا میشه و سونیک از شر زندانی شدن خلاص میشه .


و بعد وقتی مینا سونیک رو سالم و ازاد میبینه  از خوشحالی میدوه و میره سراغش اما اشتباهی زمین میخوره و بطرف سونیک میفتی اما ........




Sonic - Archie Adventure Series April 2001 Page 08



من قبلا از سرعت مینا حرف زدم وگفتم که سریعه .خوب سونیک کم کم شروع به کمک کردن مینا برای استفاده کردن از مهارت هاش کرد .
سونیک به مینا میگه که قابلیت را داره که یکی از اعضای جنگجویان ازادی بشه و گفت که تو قوی و سریع هستی.

مینا یک روز به خانه سونیک میره اما از سونیک خبری نبود بعد دنال سونیک میره . در نتیجه سونیک رو پیدا میکنه و سونیک سرعت مینا رو امتحان میکنه .

سونیک با مینا تمرین میکرد تا سرعتش رو امتحان کنه و وقتی که متوقف میشن   مینا از سونیک تشکر میکنه و بعد نزدیکش میشه و بوسش میکنه ^^ اما سونیک مینا رو به عقب میکشه و میگه 
: مینا ؟! داری چیکار میکنی !؟ و  بله سالی بوس را دید و در حال سوال بود که مینا و سونیک در علاقه هستند؟؟

در حقیقت سونیک از احساس عاشقانیه مینا به اون خبری نداشت .

در نهایت مینا و مادر عزیزش الیزابل دوباره جمع میشن و این به مینا امید بیشتری میده .

                                                                                                                        

مینا اماده بود که هر کاری را بخاطر سونیک انجام بده برای اینکه سونیک به عشقش به مینا اعتراف کنه .

حتی در یک روز وقتی مینا سونیک رو میبینه با احساس عاشقانه ای دستش رو به طرفش میکشه و بعد میدوه دنبالش اما به یک سنگ میخوره و وقتی قرار بود با صورت بیفته زمین سالی اون رو میگیره .

مینا که از دیدن سالی تعجب کرده بود ! 

اول سالی میخاست بفهمه که مینا و سونیک عاشق ان یا نه پس به مینا میگه که مواظف باشه چون بیرون رفت با سونیک اسون نیست .

مینا هم حرفش رو تایید میکنه و درباره سختی های خودش در نزدیک شدن به سونیک میگه سالی هم تعجب میکنه چون فکر میکرد که هر دو عاشقن .

اما با این همه مینا از سالی درباره سونیک میپرسه و به سالی میگه که سختی ای با دوستی شدن سونیک مواجهه میشه و میپرسه که چطور میتونه به اون نزدیک بشه 



ویدیو :

[]



مینا در محاولتی دیگر برای نزدیک شدن به سونیک قرار میزاره که به جنگجویان ازادی بپیونده .و فعلا موفق میشود.
اما وقتی دکتر اگمن به شهر حمله میکنه مینا سر جایش خسک میشه و نمیتونه تکون بخوره یا به مردم کمک کنه اون جا درک میکنه که جنگجویان ازادی موهبه واقعیش نیست.
اما سونیک بازم برای ایجاد هنر واقعیش کمکش میکنه و اون خانندگی بود مینا صدای زیبای داشت و سونیک به او کمک میکنه تا برای مردم بخانه در این جا میتوانه سونیک را بیشتر به خودش جذب کنه .



[]

سالی  هم در قصر خودش بود و به خوش بختی موفق میشه از پنجره صدای اهنگ رو بشنوه ، نیکول به سالی میگه که اهنگ بیش از حد بلند و شلوغ شده اما سالی ادامه به گوش دادن میکنه در نهایت مینا رو میبینه که بعد از تموم کردن به طرف سونیک میدوه و هم دیگر رو بغل میکنن .

سالی سر شرو داخل میاره و به نیکول میگه : بله راست میگی بیش از حد شده .


                                                                          
روز بعد مینا و سونیک تصمیم میگیرن یک جشن بزرگ به را بندازن و سونیک هم که تو گیتار زدن ماهر بود کنار مینا اواز میزد در حالی که مینا میخوند .

این یک فرصت واقعی برای مینا هست تا به سونیک نزدیک تر بشه ، در این وقت سالی تصمیم میگیره صدای موسیقی رو دنبال کنه تا به چشن میرسه .

و در نهایت سونیک و مینا رو همراه هم میبینه .

سالی حسابی غمگین میشه و به جنگل میره و تمام فکرش اینه که سونیک عاشق مینا شده اما بانی دنبالش میره و بینشون گفت و گو میشه و بانی به سالی میگه که سونیک چقدر دوستش داره و خواهد داشت اما سالی درباره نقات مشترک این دو میگه مثلا سرعت بالا و هردو مادر و پدر خود رو از دست دادن و عشق موسیقی .

در این وقتفنگ حمله میکنه و سالی رو گروگان میگیره ، سونیک و مینا هم که مشغول بود و سونیک در نهایت متوجه میشه .




                                               
با اینکه مینا از گروه جنگجویان ازادی بیرون رفته بود ولی وقتی سالی بهدست غنگ گروگان میشه مینا با شجاعت به سونیک کمک میکنه که سالی را پیدا کنه.
سونیک سعی میکنه که مینا را خارج نگه داره ولی مینا اصرار میکنه .مینا و سونیک در خانه متفرق میشن و به دنبال سالی میروند.

در نهایت سونیک سالی را پیدا میکند و چون خوشحال میشه همدیگر را بوس میکنند مینا با دیدن این منظر بسیار ناراحت و دل شکشته میشه  ولی با دیدن فنگ که میخاد سالی را بکشه بین خودش میگه که من هنوز حاضرم هر کاری رو بخاطرش بکنم ( سونیک )  و خودش را جلوی گلوله میندازه ولی فنگ فرار میکنه .
در اینجا که سونیک مینا را میبینه او را بین دستاش میگیره و مینا به سونیک درباره حقیقت شعورش به سونیک میگه ، مینا به سونیک میگه که عاشقش هست .و بعد به بیمارستان نقل میشه.

وقتی تو بیمارستان به هوش میاد سونیک با خوشحالی کننارش بود و سالیم همین طور ، سونیک درباره شجاعتش میگه اما دیگه مینا قلب شکشته و زخمی بود .

و وقتی سالی درباره حالش میپرسه جواب میده : من بیشتر از این میخاستم .

مینا به خوش شانشی زنده ماند .

[]



[]


و اینم از نهایت و الان سونمینا رفته اما مینا با کسی به نام اش اشنا میشه و عاشقش میشه 



عکسها : 


اینم از اش دوست پسر و مدیر مینا که همیشه سعی میکنه تا عشق مینا به سونیک رو نابود کنه تو این عکسم مینا میخاد سونیک و اش رو با هم اشتی بده .
































اینم چندتا عکس از مینا :

















اینجا داره سونیک رو با دوست پسر جدیدش اشنا میکنه .